fatima 3000

صورتی
نویسنده : fatima - ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٢٠
 

همیشه منتظر کسی باش که اگه تو ساده ترین لباس هم بودی حاضر بشه تو رو به همه دنیا نشون بده و بگه:

 قلبایـــــــــــــــــن دنیـای منهقلب


 
comment نظرات ()

 
صورتی جیغ
نویسنده : fatima - ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱٤
 

love مخفف چهارکلمه است:

 دریاچه غم..............lake of sorrow

اقیانوس اشک..........ocean of tears

 دره مرگ................valley of death

پایان زندگی.............end of life


 
comment نظرات ()

 
صورتی
نویسنده : fatima - ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱٤
 

پسر نگاهی به دختر کرد و گفت: حالا که کنار ساحل هستیم بیا یه آرزوی قشنگ بکنیم .

دختر با بی میلی قبول کرد.

 پسر چشماشو بست و گفت:کاشکی تا آخر دنیا عاشق هم بمونیم ...

 بعد به دختر گفت : حالا تو آرزوتو بگو دختر چشماشو بست و خیلی بی تفاوت گفت کاشکی همین الان دنیا تموم بشه ...

وقتی چشماشو باز کرد پسر رو ندید، فقط چند تا حباب رو آب دید.


 
comment نظرات ()

 
صورتی
نویسنده : fatima - ساعت ٤:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱٤
 

دو خط با یک نگاه عاشق هم شدند .

ناگهان معلم ریاضی فریاد زد: ٢ خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسند.  


 
comment نظرات ()

 
صورتی
نویسنده : fatima - ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٥
 

یادش بخیــــر؟؟؟؟!!!! تو بودی و من و قصه دخترک نارنج و ترنج من بودم و تو و ذوق زدگی نگات وقتی که می شنیدی:

پسرا شیرن مثل شمشیرن

 دخترا موشن مثل خرگوشن

من و تو بودیم و کوچه و همسایگی و شمشاد و حالا ! من و تو هستیم و شرم یک سلام قشنگ

 


 
comment نظرات ()

 
صورتی
نویسنده : fatima - ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٥
 

اما چه رنجی است لذت ها را بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی است آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است


 
comment نظرات ()

 
صورتی
نویسنده : fatima - ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٥
 

در دفتر یاد بود دوستان بر روی درختان کهنسال بر روی شنهای ساحلی نوشتم دوستت دارم ، اما دفتر یاد بود دستان پاره شد ، باد درختان کهنسال را شکست ، امواج شنهای ساحل را شست و برد .

اما ! هیچ چیز نتوانست یاد تو را از صحنه ی قلبم پاک کند.........

 


 
comment نظرات ()

 
صورتی
نویسنده : fatima - ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٥
 

هیچ گاه ویترینی نداشته ام

تا دلم را در آن به نمایش بگذارم

در قامت یک فروشنده دوره گرد عاشق تو شدم

از این روست که تمام خیابانهای شهر

عشق مرا می شناسد


 
comment نظرات ()

 
صورتی
نویسنده : fatima - ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٥
 

برای خریدن عشق هر کس هر چه داشت آورد دیوانه هیچ نداشت و گریست

( گمان کردند چون هیچ ندارد می گرید )

اما هیچ کس ندانست که قیمت عشق اشک است و قیمت اشک عشق


 
comment نظرات ()

 
صورتی
نویسنده : fatima - ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٥
 

همه ما با اراده به دنیا می آییم با حیرت زندگی می کنیم و با حسرت می میریم این است مفهوم زندگی کردن پس هرگز به خاطره غمهایت گریه نکن و مگذاراین زمین پست شنونده آوای غمگین دلت باشد افسوس.....

آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی می کنیم

 آن زمان که دوستمان دارند لجبازی می کنیم و بعد.............

برای آنچه از دست رفته آه می کشیم


 
comment نظرات ()